تبليغاتX
نرگس دختر خورشید

سلام می گم تا ته اش بگم خدا حافظ...

روزی روزگاری یکی یه گوشه ی دنیا تو این دفتر کاهی مجازی می نوشت واسه دلی که فقط و فقط مال خودش بود ..

ورق برگشت و یه روزی این بنده ی مغرور خدا عاشق شد ...حالا چطور و چرا ش بماند ... !!!!

از اون موقع تا حالا برای عشقش نوشت ..

باز هم می خواد بنویسه ...

ولی نه اینجا ..

یه جایی دورتر و نزدیک تر به عشقش ...

جایی که اگه خواست حرفی بزنه ترس این رو نداشته باشه که نکنه عشقم بخونه و ناراحت شه ..

این وبلاگ می مونه ..

همیشه و همیشه و همیشه ..

ولی صاحبش میره ...

یه جایی همین دوروبرا واسه خودم یه سقفی ساختم ..

همه چیش قشنگه ... ولی خالیه ..

صاحبش هم تنهاست ..

تا خدای این صاحب چی بخواد .....!!!!!!

این هم خداحافظ خورشید ...

خدایا .. به امید تو ..

 

ما رفتیم ..

یا علی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:1 توسط نرگس |

به نام خدایی که همین نزدیکی ست ...

بالای طبقه هفتم آسمون .. یا پایین طبقه ان ام اقیانوس ..

چه فرقی می کنه کجاست ..

مهم اینه که هیمن جاست ..

کنار ما ...

چپ یا راست فرقی نمی کنه ..

مهم اینه که حسش می کنیم ..

و هر وقت خواستیم قدمی برداریم .. می گیم ...

الهی به امید تو ...


دلم تنگ نشده واسه نوشتن ..

چون می نویسم ... ولی نه اینجا .. حالا کجا می نویسم خیلی هم مهم نیست ...

مثل چپی یا راستی بودن خدا ..

مهم خود خود نوشتنه .. که می نویسم ..

ولی این وبلاگ .. این صفحه های اینترنتی برام یه چیز دیگه ست .. با تموم صفحهات اینترنتی فرق می کنن.. اینجا یه حرمت خاصی دارن ..!!!!!

(به جبران تمام علامت تعجب های نذاشته .. توی پاراگراف قبلی تلافی کردم ...!!)

این روزها می گذرن .. مثل برق و باد ...

مدتی ه راضی ام به رضای تو ...

مدتی ه کوتاه اومدم ...

حتی از عشق ..

و همه چی رو .. حتی خودم و عشق رو و خیلی چیزای دیگه رو به تو سپردم ..

راضی ام به اونچه که تو بخوای ..

می دونم بد نیست ... می دونم خوب رو می خوای برام ..

خدایا ...

خیلی مراقب من باش ...

خودت می دونی چقدر خاص و عجیب غریبم ..

می دونی چقدر سرکش و عاصی ام ..

می دونی چقدر ... چقدر .. چقدر... و باز هم چقدر .. !!

خدایا خودم و عشقم رو به تو سپردم ... و تموم زندگی و عمرم رو ...

هوامو داشته باش ...

مراقبم باش ...

برم که خیلی دیر شد ..

محمود روز تولد امام رضا (دیروز) مشهد بود ..خوش به حالش ..که امام رضا اینقدر دوستش داشته که طلبیدتش ...

این همه بهش می گم خدا تو رو بیشتر از من دوست داره قبول نمی کنه ..!

گفته شاید از راه برگشت یه سر بیاد همو ببینیم ...

خجالت می کشم به روش بیارم ...

بازم هر چی تو بخوای ...

حرف که خیلی دارم ... ولی وقت ندارم ...

باید برم ..

یا علی

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 13:16 توسط نرگس |

به نام تو ...

آخه چی بگم اینجا؟

باور می کنی احساس غریبی می کنم ؟

نه حس غریبی نیست ... یه حس دیگه ست ...

هنوز اسمی براش نذاشتم ...

ولی مجهوله ...شایدم معلومه .. چه می دونم چیه ...!

تابستون امسال رفتم سربازی..!!!!

اونم چه خدمتی...!!!!!!

و چه بیماری شدیدی ...!!!

خدا رحم کرد ... هنوز هم دارم دوران نقاهتم رو می گذرونم .. !

از  نظر جسمی خیلی ضعیف شدم ..

ولی حالم خوبه ....!!!!!

چقدر علامت تعجب بکار می برم ....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

majho0o0o0o0l!

قرار شد بیام و از نو بنویسم ...

ولی هنوز مونده تا رو پا شم ...

راستشو بگم دلم زیاد به اینجا نیست ...

یعنی اصلا دلم به اینجا نیست ....

ولی دلم هم نمی خواد ببندمش.....

....

باز هم که دارم چرت می نویسم ... راستیاتش یه دفتر هست و حرفام ...

حرف دل باید توی دل بمونه ...

ارزشش به همینه ...

وگرنه اینکه همه عالم و آدم بیان و بخوننش که دیگه نمیشه حرف دل ...!

بازم علامت تعجب زدم..!

و باز هم ....!

قصد دارم اومدنم روبه اینترنت تعریف کنم ...

باید به نتیجه برسم ...

و اگر بخوام به زندگی سابقم برگردم ...که توی این وبلاگ و به همون شیوه قبلی ادامه می دم به نوشتن ....

ولی اگه تعریفم نتیجه داد ...اونوقت یه وبلاگ مفید می سازم ... هم واسه خودم و هم واسه بقیه ... و به اسم واقعی ام ....

فعلا برم ...

یا علی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:13 توسط نرگس |

به نام تو

و به یاد نخستین روز از روزی که مرا خواندی ...!

 

نیومدم که بنویسم ...

هرچند دارم می نویسم ..

هر چند برای ننوشتن هم دلیل دارم ....

ولی یه وابستگی هایی به اینجا دارم ...

وابستگی هایی که اگی نباشن هم زنده می مونم و زندگی می کنم ...

ولی اگه باشن هم چیزی از زندگیم کم نمی کنن ..

چقدر پاراگراف می زنم امروز...!!!

نه اینکه بی ارزش باشن برام ...

ولی حالا که بزرگ شدم ...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بی خیال ....!

 

این متن رو نوشتم که بگم زنده ام ...

هرچند زنده بودن یا نبودن من در دنیای مجازی چیزی رو کم یا زیاد نمی کنه ....

چون من در این دنیای مجازی مردم ...!!!!

و تمام شدم ....!

ولی حالا یه جای دیگه ... یه طور دیگه دارم زندگی می کنم ...!

کیفیت زندگی ام رو تعریف نمی کنم ...چون هنوز به ثبات نرسیدم ...

ولی کمیت اش خیلی کمه ....

هر چی باشه بهتر از زنده نبودنه ....!

 

خودم هم نمی فهمم دارم چی می نویسم ...!

شاید هم می فهمم و به روی خودم نمی ارم ...!

 

به هر حال ...

خواهم آمد..

با یه کیفیت تازه ...

با حرفای تازه ..

با لباسی نو ...

salam aftab!

متولد اردیبهشت .... باز هم در اردیبهشت متولد شد ...!

خدا حفظش کنه .!!!!

!!!

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 15:32 توسط نرگس |